قرار نهم؛
هنر بازگشت به نقطه صفر
قرار هشتم نفسهایمان را به شماره انداخته بود و به ناچار، نیمهی دیگر بحث را به قرار نهم موکول کردیم.
اگر در قرار هشتم از «بازگشت به نقطه صفر» گفتیم، این بار کمی بیشتر در همان نقطه ماندیم؛ جایی که دیگر پاسخهای آماده، آنقدرها به کارمان نمیآیند و باید با خودِ ندانستن روبهرو شویم.
چون شجاعت زیادی میخواهد ندانستن.
شجاعت میخواهد لحظهای دست از دانستنِ قطعی برداریم، قضاوت را عقب بیندازیم و اجازه بدهیم پرسش، پیش از پاسخ، مسیر گفتوگو را تعیین کند.
قرار نهم ادامهی یک گفتوگوی سنگین و عمیق بود؛ گفتوگویی که بیش از آنکه قرار باشد چیزی را به ما یاد بدهد، ما را وادار کرد دوباره ببینیم، دوباره بپرسیم و شاید حتی به بعضی از دانستههایمان برای لحظهای شک کنیم.
این بار هم قرار نبود به نقطهای مشخص برسیم؛ قرار بود یاد بگیریم با نرسیدن، با ندانستن و شک بهجا، راحتتر زندگی کنیم.