قرار ششم؛
دوستی در آتش
و نوبت به قرار ششم رسید…
قراری که در دل یک واقعیت سخت و تجربهای دشوار شکل گرفت. جنگ.
اینبار دیگر از یک سوال یا یک دغدغه درونی شروع نکردیم؛ واقعیت، خودش سوال شده بود. وقتی همهچیز تحت فشار است، وقتی ترس، خشم و ناامنی پررنگتر از همیشهاند، رابطهها چه میشوند؟
در میانه این آتش، به چیزی فکر کردیم که شاید از همه شکنندهتر است؛
دوستی.
اینکه چطور ممکن است فاصلهها بیشتر شوند، سوءتفاهمها عمیقتر و آدمها، ناخواسته، از هم دور شوند.
این قرار، تلاشی بود برای نگهداشتن. برای دیدنِ دیگری، حتی وقتی شرایط علیه ماست. برای انتخابِ رابطه، نه از روی عادت، بلکه از روی آگاهی. قرار ششم، درباره ماندن بود؛ درباره نسوختنِ چیزی که باهم ساختهایم، در دل آتشی که بیرون شعله میکشد.