psychology بینش و طرز فکر کوچینگ

اگر به آب این شهر فلوکستین اضافه کنند…

تصویر مفهومی افزودن طرز فکر کوچینگ به زندگی روزمره و رهایی از اضطراب

جایی خوانده بودم وقتش رسیده به آب شهری فلوکستین اضافه کنند! اول خندیدم، اما بعد دلم گرفت. ما این روزها شبیه کیسه‌هایی متحرک، پر از هورمون‌های اضطراب و آشفتگی راه می‌رویم. شرایط، چالش‌ها و فشارها مدام ما را در خودشان حل می‌کنند.

آن روز با خودم فکر کردم اگر دست من بود، ترجیح می‌دادم به جای فلوکستین، به آب شهری کمی Mindset کوچینگ اضافه کنم!

اما چرا؟ بذارید از یک سوال شروع کنم که دیروز از من پرسیده شد.

چرا بعضی‌ها فقط راهکارِ آماده می‌خواهند؟

یکی از دانشجویان تعریف می‌کرد که در یک سمینار، تجربه یک جلسه کوچینگ زنده را کنار یک جلسه مشاوره دیده است. در بخش مشاوره، مشاور راهکارهایش را روی میز گذاشت. اما در بخش کوچینگ، خودِ مراجع در انتهای جلسه به اقدامات مد نظر خودش رسید و شگفت‌زده شد. اکثر حضار هم همین‌طور.

اما این وسط، صدای چند نفر بلند شده بود که: «ما این مکالمه و فکر کردن را نمی‌خواستیم! می‌خواستیم همان اول به ما راهکار بدهند.»

سوال این دانشجو این بود: «این یعنی چه؟ آیا دنبال راهکار آماده بودن به شخصیت آدم‌ها برمی‌گردد؟»

گفتم شخصیتشان یعنی توی ژنتیک و رگ‌ و پی‌شان؟ نه!
ما گاهی با نصیحت‌های بی‌وقفه و زیادی راهکار دادن، آدم‌ها را مسئولیت‌ناپذیر بار می‌آوریم. (بعدا شاید از این موضوع بیشتر بنویسم.)

در ادامه گفتم: اما تمام داستان این نیست. گاهی مغز انسان توانایی تحمل فشار را ندارد. زمانی که فرد شدیداً Overwhelmed و آشفته است، اگر به او بگویی «فکر کن و خودت راه حل پیدا کن»، بیشتر فرو می‌ریزد. مغز در آن لحظه ایمنی می‌خواهد، نه مسئله‌ی ریاضی! اول باید آرام شود، فضای امن را حس کند و بعد وارد پروسه فکر کردن بشود.

طرز فکر کوچینگ دقیقاً همین است؛ به ما یاد می‌دهد که زندگی در نهایت مسئولیت ماست، اما یادمان می‌اندازد که اول باید ظرفیت روانی‌مان را بشناسیم. کوچینگ یاد می‌دهد تجارب را بازبینی کنیم، ریشه ترس‌ها را پیدا کنیم و در نقطه‌ای که کنترل داریم، بهترین تصمیم را بگیریم تا کمتر «کیسه پر از استرس» باشیم.

نمای نزدیک از یک مکالمه واقعی در ویسان

چند وقت پیش، استاد — بنیان‌گذار ویسان — به من گفت که از گشت‌ و گذار و چرخیدن من در اینستاگرام ناراحت می‌شود.

اما مکالمه اینجا تمام نشد. او بلافاصله یک گام عقب رفت، در کمال شجاعت و Presence اضافه کرد که این احتمالاً Projection (فرافکنی) خود اوست بر من! گفت حدس می‌زند از دست خودش شاکی است که زیادی اینستاگرام را بالا و پایین می‌کند و حالا دارد این شکایت را روی رفتار من نمایش می‌دهد.

این مختصر مکالمه را دیدید؟ این نمایشِ عمیقِ آگاهی درونی یک کوچ است.

می‌دانید این مکالمه چطور می‌توانست پیش برود؟ می‌توانست به یک بحث کلاسیک و تلخ رئیس و کارمندی تبدیل شود؛ جایی که من فکر کنم زحماتم دیده نمی‌شود و اجازه تفریح ندارم، و او گمان کند کارمندش وقت‌های طلایی را دود می‌کند و فرآیندها را نیمه‌کاره می‌رها کند.

اما این‌طور نشد! در پایان همان مکالمه، من در فضایی بدون دفاع، به نحوه اینستاگردی‌هایم فکر می‌کردم و او به اصلاح چیزی که هر دو مبتلایش شده بودیم. این یعنی Partnering واقعی.

حتی اگر نخواهید که کوچ شوید!

خلاصه کاش به جای فلوکسیتین، به آب شهری کوچینگ اضافه بشود و هر وقت ماهی را از آب بگیری تازه است! دوره کوچینگ ویسان در سطح ۱، دقیقاً همان جایی است که نه فقط برای کوچ شدن، بلکه برای انسانِ آگاه‌تر شدن و زیستن در میان این‌همه چالش، به آن نیاز داریم.